همایش
روز سه شنبه۲۹/۱/۸۵ساعت 9 صبح همایش آغاز شد.
به همراه "استاد هوشنگ مرادی کرمانی"نویسنده ی (قصه های مجید و مهمان مامان)
صدای زیبای سنتور حال و هوای هنرمندانه ای به همایش داده بود.
اشعارو خلاصه های داستان های بچه ها.....
سخنرانی استاد...
دیدن فیلم های کوتاه....که بچه ها برای ساختنش خیلی زحمت کشیده بودند...
اهدائ جوایز و...
همه و همه خوب بود.شاید هم خیلی خوب!
آقای مرادی کرمانی بیشتر تاکید داشتند که شاد بنویسیم و دل همه راشاد کنیم
و می گفتند برای رسیدن به درجات بالاتر باید زحمت کشید!
و اشاره ای به زحمات خودشون کردند...
ولی نوشته هاو اشعار بچه ها ،همه و همه غمگین بود..خیلی هم غمگین!
شادی و نشاطی در چهره هاو نوشته ها پیدا نمی شد ،هر کی یه طورایی،
داشت می نالید...
تنها خنده ای که شاید از مجلس برخاست لحظه ای بود که آقای (شهـ)
بقیه شعرش رو یادش رفته بود!
سه شنبه روز خوبی بود که مثل روزهای دیگه گذشت!
بقیه روز هم به خوردن ساندویچ و خنده و...به همراه بچه ها گذشت!
مثلا خندیدم؛مثلا شاد بودم،مثلا خوش گذشت،و در واقعیت مقاوم بودم.
ســـــــــــــــــــــــــــه شنـــــــــــــــــــــبه هم گذشــــــــــــــــــــت...!
پی نوشت:ما اسلام را برپا نکردیم ما فناتیسم اعمال می کنیم
البته ما نه!حکومت....
پی نوشت:نقد لباس ملی از وبلاگ سیاوش عزیز.
آه ای صدای زندانی-به بهانهء حکم دوبارهء اعدام "احمد باطبی" از وبلاگ پگاه و آیدا .
